خوبین ؟
ای بابا چه خوبی چه زندگی ؟
با این مدرسه ها کی حالش خوبه
جاتون خالی من که زنگای اول خوابم زنگای اخرم اگه تا ۲.۱۵ باشیم بازم خوابم یعنی اول و اخر کلاس خوابم
سر کلاس فیزیک نشسته بودیم مسئله اولو حل کرد مسئله دومو داشت حل میکرد من سرم رو دستم بود یه خرده حل کردم اقا دیگه چشمام باز نموند اول اتدم رو به افتادن کرد بعد چشمام شروع کردن به بسته شدن بیدار شدم دیدم چند تا مسئله حل کرده منم خواب
زنگ اخرم بیکاری داشتیم همه هی از این ور به اون ور میرفتن ولی من ۲ ساعتو ناز خوابیدم بعدم بیدار شدم رفتم خونه
امتحانامم که یکی از یکی خشکل تر امتحان زبان فارسی داد دستم ۱۱ مثل یه تیکه سنگ خورد تو سرم
این کارنامه ی گل ها چه گلمو چیکار کنم چه جوری بدم به مامانم ؟
الان من به هر کی بگم من با معدل ۲۰ اومدم تو این مدرسه میگه برو برو معلوم میشه از اول تا اخرش تقلب کردی
یه بچه های خرخونی داریم که اصلا خرخونی نمیکنن خرزنی میکنن
کتابو میخورن
یه مشت بچه مثبت که به خاطر ۰.۲۵ اینقدر گریه میکنن و زجه میزنن تا بمیرن یکی ندونه فک میکنه یکیشون مرده اینا اینطوری گریه میکنن
دختر جلویی من از ۱۵ ٬ ۱۴.۵ گرفته بود یعنی داشت میمرد دیگه رو به انهدام بود
هر کی اولین مدرسه رو ساخت ایشاا... تو قبر بلرزه در حد رقص بندری
منم که حوصله هیچکدوم این خرخونای دیووانه رو ندارم چنان جیغایی میزنم که دیگه بعضی اوقات خودم وحشت میکنم
مثلا این تینا رو اعصابه من میخوام رد بشم پاشو میگیره جلو من فکر میکنه مثلا چقدر بامزست اصلا نمک پاشه منم قاطیم یه بار پاش که پیچ خورده بود و لگد کردم رفتم
بچه ننه یه ناله ای میکرد انگار دیگه رو به موت میتونستم بد تر از اینم لگدش میکردم که دیگه تا عمر داره هوس این کارارو نکنه
یه مشت بی مزه
یعنی خسته کننده ترین مدرسه و به خصوص کلاس
منم اقا جاتون خالی صبح ها ساعت و ۶ کوک میکنم ولی ساعت ۶.۳۰ بیدارم بعدم میزنم تو سرم وای دیرم شد وای دیرم شدمثل برقو باد لباس میپوشم
این ریاضی و فیزیکامم که اصلا کیلویی چند سر کلاس از رو پاسخ نامه اقا تند تند بنویس
سر کلاس از ادامس گرفته تا کیک و ابمیوه و شکلاتم میخوریم
والا نخورم دیگه کل ساعتارو خوابم
چشمام به این ساعت تا تموم بشه برم
فقط برم دیگه هر چی میخواد بشه
چقدر جذاب بود مدرسه سال های قبل حالا چی با این مدرسه خسته کننده بچه های افتضاح خسته کننده باید سر کنم
کار خیلی جذابی که دوست دارن بکنن اینه که اهنگ بخونن دست بزنن
تازه اهنگای مجاز میخونن
غیر مجاز ؟ وااااااااااااااااااااااااااااااااای
از این لوس های بچه ننه ای که ژل شستشوی دست میزنن که پاکیزه بشه دستاشون بعد خوراکی میخورن
عمق فاجعه رو درک کنین
داره از تو جای جای بدنم تنفر میزنه بیرون
یعنی مدیرای مدرسمون رو میبینم حالم بد میشه
خاله سوسکه ( مدیر دوممون ) که از کل چهرش فقط دو تا شیشه عینک پیداست
مدیر دوممون هم یه گیرایی میده که همون موقع دلت میخواد بزنی تو گوشش به یکی از بچه ها میگفت این سویی شرت و نپوش میدونی چرا چون جلو بستست و رنگ های شادی توش داره باعث جلب توجه میشه مقنعتم نباید توی سویی سرتت باشه چون روی سویی شرتت عکس کشیده
خدایا کمک
دلم میخواد برم از همون طبقه ی چهارم همه رو پرت کنم پایین
تنفر داره از تو اپمم میزنه بیرون نه ؟
ولی خدایی با ساری م هم کلی میخندیم مخصوصا امروز اینقدر خندیدیم که دیگه اخری ساری داشت میترکید
منم خیلی فک زدم به تخلیه ی تنفر احتیاج داشتم
خالی شدم
برین خونه هاتون دیگه
عمق فاجعه رو درک کنین مدرسه ها باز شده بفهمین من چی میکشم
دوباره صبح ها ساعت ۶ بلند شدن دوباره درس خوندن دوباره بدبختی دوباره دیدن ریخت نحس معلم های جدید
وای وای خدایا ما دانش اموزا چه گناهی کردیم هان ؟ چرا یه مستندی درباره ی ما و زندگیمون نمیسازن اینقدر شوک میره از مواد مخدر و این حرفا مستند میسازن ولی یه نفر هم به مقوله ی مذخرفی به اسم مدرسه نمیپردازن شاید دلیلش همین مذخرف بودنشه
منم بودم میمردم حتی برای گرفتن فیلم هم دیگه پامو تو مدرسه نمیذاشتم
والا
این معلم های جدید ما هم که حسابی اعصاب ندار دیگه ولش کن
از ولد معلم زبان بگیر تا فهمیده شد معلم ریاضی من نمیدونم چرا اینا گازشو تو مدرسه ما گرفتن هی درس میدن مدرسه های دیگه همه هنوز اوایلن ما ۳ فصلی رو حداقل بهمون درس دادن از هر درسی
ماشاا... اینقدر سوژه هم تو این مدرسه ها ریخته که نگین پایین مدرسه ما هم که مدرسه دبستان پسرانست میگن از هر چی بدت بیاد سرت میاد همینه از بچه بدم میومد که الان یه مشت بچه اونم از نوع پسر ریختن پایین مدرسه یه چیزای منگلین زنگ تفریح ها همدیگرو میخوابونن وسط حیاط میزنن تا بمیرن
اینقدر میدون چقدر جون مگر تو بدن هر بچه ای هست ؟
این پسر بچه ها جز عجایبن
شما که نمیدونید اینا چیکار میکنن
یه پسره ای هست تپله اقا تیپ میزنه بیا ببین شلوار مد میپوشه بلوز مارک رفتم تو مدرسشون یه کاری با یه نفر داشتم در کلاس باز شد یه لبخندی زد این بچه من کپ کرده بودم خدا به دور پسرای اینقدری هم دیگه شروع کردن تازه موهاشم فاز داده خفن
دیگه این پسر پارسالی نمیاد بره مدرسه که من صبح ها بهش بخندم معلوم میشه مدرسش تموم شد ولی خدایی سوژه ای بود واسه خودش وقتی ادم بلوز نازک با دستکش و کلاه بپوشه به نظر شما این بشر عقل داره ؟
سر کلاسم اینقدر میخندیم
این ساری البته اون ساری قبلی نیست اون یکی ساری ( میدونم نفهمیدین ) هی میگه اقا من نفهمیدم چی شد ؟ اقا چرا اینجوری شد ؟
یعنی یه مشت بچه ی مثبت خرخون نه در حد معمولی در حد بنز خرخون توی کلاس ما از اون درسته بچه ها که بهشون میگی تو سرخ میشن سرشون و میندازن پایین وقتی میرن درس جواب بدن انگار کتابو گذاشتی جلوی اینا ٬ اینا دارن میخونن به این حد
من که جاتون خالی الان درسامو یکی بود یکی نبود خوندم اومدم اینجا چون به دلنوازان بخوره من همین جا ولتون میکنم میرم
وای خدا فیلمای ایرانی سوژه ی خنده ان اساسی
من به یه دلیل فیلمو میبینم اینکه بهزاد حال همه رو میگیره بعدم حال خودش اساسی تر گرفته میشه
اصولا حال گیری رو خیلی دوست دارم
رفتم فیلم پستچی سه بار در نمیزند رو دیدم توصیه میکنم اگه ندیدین دیگه نبینین بسکه مذخرف بود به جای ترسناک بودن خنده دار بود
یه تیکه به وجود اومد خیلی صحته ی باحالی بود
ما داشتیم میدیدیم تیکه هایی که با پسر بچه بود از نظر ترس از جاهای دیگش بهتر بود یهو یه پسر بچه ای مثل همون بچه نشست کنار دختر خالم از فیلم اینقدر که از این بچه ترسیدیم نترسیدیم باور کنین
اخرشم یه لبخند تحویلمون داد من اومدم اخرشو اینجا ببینم
میخوام صد سال سیاه نبینی
امیدوارم که بتونید با درس ها کنار بیایید
به امید ان روز
.
سلوم
قالب و عوض کردم عنوانو توضیحم عوض کردم چون از بس اون قبلی هارو دیدم دیگه حالم داشت بد میشد
یه چند جا کار دارم هی کلم باید بچرخه رو این صفحه اون صفحه
چقدر نوشتن صفحه سخته و همچنین گفتنش
من اعصاب مصاب ندارم میزنم این شیشه مانیتورو خورد میکنم سرعت اینقدر پایین موهام داره میشه همرنگ دندونام
خوب میبینم که بدبختیا داره اغاز میشه و مدرسه ها و دیگه اصلا ولش کن
وای نمیخوام امسال تقریبا هیچکی با اون یکی نیست
من الان هوشو حواس ندارم بزارین اون کارامو بکنم بد بیام هی فک بزنم
خوب کارام تموم شد
جاتون خالی دیروز منو فری وایساده بودیم دم کلاس بیان دنبالمون ۲۰۶ مشکی اومد توش دو تا برق هزار بودن یارو داشت رد میشد سلام کرد منم گفتم این که داره میره منم سلام کنم اقا ما سلام کردیم اینم برگشت به من میگفت یه چهره از من بکش ببینم کارت خوبه یا نه ( اخه میریم کلاس کاریکاتور ) میخواستم بگم یه قورباقه بکشم کار تموم ( نمیخواد از صبح بیاین بگین قورباقه یه جور دیگستو اینا من بلد نیستم )حالا اقا جون مامانت برو الان میان میگن چیکار میکنی اینجا رفتیم تو موسسه از دور داد میزنه سلام خانمی که پشت میز نشستی اخه ادمم اینقد ابله ؟
اقا ماه عسل میبینین خوشم میاد این احسان علیخانی حال اینارو میگیره من کیف میکنم خرکیف میشم این احسان علیخانی اخرش با این رکیهاش خودشو بدبخت میکنه
چی بگم ؟
این ماهی زیاد با بچه ها نبودم که بخوام بخندم
وای سر کلاس کاریکاتور هی منو فری میخندیم نمیزاریم این استاد کارشو بکنه قرار شد یه خانواده بکشیم فری همین که مادر خانواده رو کشید من دیگه غش کردم از خنده شباهت به دراکولایی میداد که چادر سرش کنه
یه خاطره ای تعریف کرد من مردم فقط واقعی ها به یه نفر میگه ببخشید من مزاحم شدم دستتون درد نکنه طرفبر میگرده میگه با جدیت و خیلی واقعی حالا که دیگه مزاحم شدی
یه یارو تو کلاسمونه اینقدر مزه میریزه اینقدر مزه میریزه که خدا میدونه یه بار شیطونه میگه با فری حالشو بگیریم بخندیم
سر کلاس زبان بودیم صحبت رسید به دوران جوانی و از این چرت و پرتا بحث کشید به ازدواج تیچر گفت دیگه ۲۰ سال خیلی زود برای ازدواج یهو یکی از بچه ها گفت نههههههه ما فکمون اسفالت شد
جاتون خالی یه مارمولک جیگری هم توی کلاس ما سکونت گزیده هر چند وقت یه بار میاد بیرون ما ها هم حسابی خرکیف میشیم و جیغ میزنیم جاتون خالی جلسه قبلی بالا سر من رو دیوار بود منم اون پایین مثل گاو میخندیدم
بچه ها از لباسام براتون نگفتم رفتم لباسای امسالم رو بگیرم اشکم در اومد مانتو زیر زانو پوشیدم موقعی که دستمو بردم بالا مقنعم رو درست کنم مانتوم اومد رو زانوم یهو خانومه گفت اینو مدرسه نمیزاره بپوشی از سایزشم که بگم چهار تا رضازاده بره تو این مانتو تازه بازم جا داره مقنعم وقتی میپوشمش یکی باید بگیرم پشت سرم بگیرش رو زمین کشیده نشه کفشم که به جز مشکی قهوه ای یا سورمه ای نباید بپوشیم دیگه حالا ببینین چی میشه ما میریم سربازی نه مدرسه
کتابابم که از روزی گرفتم یه روز خوش ندارم همش کابوس میبینم
چقدر فک زدم نه
...
خوب چیکارا میکنین با تابستونتون ؟
خوش میگذره ؟
ولی حیف داره تموم میشه مخصوصا امسال که ما دوستا بعضی هامون از هم جدا میشیم دیگه اکیپمون نمیتونه با بروبچ قبلی باشه چقدر بد نه ؟
اخ قلبم !
من چند روز پیش با فری بودم کلا شنبه ها با همیم بعضی روزا هم ییهویی با هم میشیم جاتون خالی اینقدر خندیدیم دلمون درد گرفت
نمیدونم چی براتون بگم اخه اتفاق خاصی نیفتاده
اهان بعد ده قرن نیمه شعبانتون مبارک
نیمه شعبانه و حالش مخصوصا این خیابون ما و خیابون کناریمونو و خیابون اونوریه خیابون کناریمون
فهمیدین چی شد ؟ من فهمیدم
کلا خیابون ما و مخصوصا خیابون کناری واسه خودش عالمی داره هر چی برق فاز ۱۰۰۰ هست تو این دوتا خیابونه
جاتون خالی عاشق شدم
عاشق هوندا کوپه سورمه ای
یه پسره داره که همش تو خیابون ول منم همش اینو میبینم
مثل بچه ها منم میخواااااااااااااااااااااام
خدایی ماشنای باحالین
خوشملن
مشکیشم دیشب دیدم اونم خوبه ولی سورمه ایش اصلا یه چیز دیگست
پسره صاحبش میدونید شباهت به کی میده ؟ به علیشمس
من علیشمس و خیلی دوست دارم به نظر میاد از اون ادمای باحال باشه تیکه های رپش خیلی باحالن
چی دیگه زر بزنم ؟
اهان یه چیز دیگه بگم بخندین
مامانم میگفت یه نفر بهش گفته من میرم پیش یه فال قهوه ای باید پول براش پست کنی بعد فیشو بفرستی براش با شماره تلفنت اونم زنگ میزنه تو نیت میکنی اون فالتو میگیره و بهت میگه غش کرده بودم از خنده اینقدر خندیدم که رودم پیچید تو دهنم
اقای شایسته گفت حتی کار کثیفم باید تمیز انجام داد نه به این حد
احمدرضااااااااااااااااا ! میبینین که ؟ ما هم از بیکاری میبینیم
چند تا گاف اساسی دادن توش
۱ نرگس جون که به شایسته گفت هدف کاوه چیه پس چرا شایسته تازه وقتی کارتارو دید فهمید ؟
۲ مبلغ دویست میلیون تومن از کی تا حالا شده این شکلی : ۲۰۰۰.۰۰۰.۰۰
۳ بچه خجسته با این همه ضربه ای که دید باید بچه خوکی . بچه گاوی بشه حالا مردنش به کنار
تو این فیلم من تنها چیزی که دوست دارم خنده های کاوه ست
وای خدا به دور کیانوش من اصلا این بشر رو میبینم مو به تنم سیخ میشه بسکه بدم میاد ازش ماشاا... تو همه ی فیلما هم هست
هان شب مهتاب رو میدیدین ؟ صدای بچه اسمش چی بود ؟ مهتاب یادم نیست خلاصه صداش مثل سوسکی بود که بخواد حرف بزنه
من خودم الان سوسک میشم بسکه اینو اون و مسخره میکنم
علی رام یارو ارش تو همین فیلمه هم باحاله خوشم میاد ازش فقط خیلی درازه
بهتر من برم مگر نه خودمم مسخره میکنم
..
خوش میگذره به قول نینی " دوست دارییییی ؟ "
تابستون خوبه ولی اگه میتونستی بیشتر دوستات رو ببینی عالی میشد
اخه من چی بگم به این بروبچی که قالب وبلاگ میسازن اخه یکی نیست بگه ماها که قالب شاد شنگولی میخوایم چیکار کنیم ؟
ادم که این قالبا رو میبینه از زندگی سیر میشه که هیچ همون موقع باید بگه این تیغ کو من رگمو بزنم
همه ی بروبچ من ( همه ی بچه های من ) رو میبینین ؟ این خواهر پویا کیه ؟ بدم میاد ازش که خدا میدونه بچه مثبته خبرچین لوس ننر مامانیه دیوونه ی بچه مثبت
همه ی راه ها به بچه مثبت تموم میشه
قضیه ی وای مامانم اینا
خوب چیکار میکنین تو تابستون
من که بهتون بگم من همش خوابم فقط واسه نهار و شام بیدارم میکنن و واسه کلاس زبان رفتن صبحونرم تنگ نهار میزنی
وای خدا روز بد نیاره این شب بخیر بچه ها رو هر چی بچه باشه که با صدای دلخراش این خاله شادونه زهر ترک میشه بچه دیگه میترسه تا ۷ شب بخوابه
همش کابوس صدای خاله شادونه رو میبینه که دهنشو باز کرده خون از دهنش میچکه و جیغ میکشه ( به حساب خودش حس میترکونه برای بچه ها حرف میزنه )
توی کلاس زبان اینقدر میخندیم که دلدرد میگیریم
این تیچر ما هم که معلوم میشه حقوقشو میگیره هی میره مانتو میخره هی مانتو میخره بیچاره شوهرش از دستش چی میکشه چون ازدواج کرده یه خانوم لاتی هم هست دومی نداره هی اس ام اس بازی میکنه معلوم نیست چی جیک و پیک میکنه یه بار باید گوشیشو بدزدم توشو نگاه کنم
چشمم میپره کار دیگه ای نداره تابستونه و بیکارو الاف
دیگه چی براتون بگم همه ی خاطراته من مال مدرسه بود که الان دیگه مدرسه ها بستس
یاد بچه ها و لحظه هایی که با هم داشتیم و خیلی دوست دارم
چند روز پیش یاد مشهد رفتن با فری و بروبچ مدرسه افتادم
اینقدر خندیدم که خدا میدونه چقدر منگل بازی در میاوردیم
یاد اصغر اقا و زنش که مال فرناز بودن و پسر و دختر سانی و شیطون و فرشته ی خودم یاد انشاهایی که جز مسخره بازی چیزی توشون نبود یاد متلک گفتن های به بچه های سال اولی و دومی
یاد بچه های منگل کلاس فاطی شیمی اون یکی فاطی یاد عاطی که جیگر هممون رو خون کرده بود
ای خدا یادش بخیر
چقدر تو سروکله هم میزدیم
عادت کرده بودیم یه ساندویچ میخریدیم سه تایی با سانی و فری میخوردیم بعضی اوقات ساری هم میومد زنگای بعد دوباره یه چیزی میخریدیم چند تایی میخوردیم همین طوری ادامه داشت دیگه ولی حتما باید یه چیزی رو با هم میخوردیم تنهایی کیف نمیداد
اون فاطی هم که از سقف می افتاد " منم میخوام " به اونم میدادیم
میگم چندتایی واسه اینکه تعدادش مشخص نیست
چقدر روی کتابای هم کرم ریختیم مخصوصا سانی و فری که دفتر عربیه همدیگه رو تیکه پاره کردن معلم عربیمون دفتر فری رو دید گفت به جدم قسم اگه مامانتون با من تماس نگیره نه من نه شما
چقدر معلم عربیمون واسمون خالی میبست یعنی دیگه سر زنگاش مراسم خالی بندون بود
توی مدرسه ی ما هر معلمی به جز ۲ تا از معلما از توی تیمارستان اومده بودن هر کدومشون یه چیزیشون میشد
وای من برم دیگه
هوینجوری گفتم بخندیم
بچه ها جاتون خالی روز اخر دیوونه بازی در اوردیم در حد بنز
سر به سر هر کی رسید گذاشتیم
روز اخری از جلوی مدرسه چند تا برق فاز ۲۰۰۰ رد شدن اقا ما هم یکی شلوار اینو مسخره کن یکی موهای اونو مسخره کن یکی میگفت بچه مورچه زرد و همه با هم میزدیم زیر خنده اینا هم فکر کردن ما از اینا خوشمون اومده رفتن سر کوچه وایسادن
ما هم هی میخندیدیم اینا هم اونجا قند تو دلشون اب میکردن
اخری دیگه سرویس اومد رفتیم
اینقدر خندیدیم اینقققققققققققققققققدر خندیدیم
اصلا من الان هر چی بگم شما نمیفهمین ما چقدر خندیدیم
معلم قران اون کلاس اومد مراقب ما شد اقا هر کی کنارش وای میسته باید این خانومه سرش رو بگیره بالا ما رو نگاه کنه یه صدای تیز و یه چشمای تیزی هم داره که اون سرش نایدا
خدا روز بد نده میاد کنارت شروع میکنه به داد زدن اونوقت به مرزی میرسی که بگی
گمشو
بخوای تقلبم بکنی چنان چشاش میچرخه که ادم مات میشه
معلم عربی دیوونمونم که دیگه نگین
همونی که قبلا براتون ازش تعریف کرده بودم سر همه ی امتحانا مثلا تو اوج تفکر گیر کردی روی یه سوال میومد بالا سرت خوبی ؟ خوبم خانوم چیکارا میکنی ؟ من مگه نگفتم فلان کنی من مگه نگفتم بهمان کنی به جدم قسم ( بدبخت جد سید این ایا چقدر اینو نفرین میکنه ) اگه تا فردا این کارو کردی که خوب اگر نکردی به جدم قسم نمرتو کم میدم
میگم باشه هر چی تو میگی
کلاس ما کلاس کنار دفتر بود
گوشی این معلما هی زنگ میخورد صدای زنگشونم شادمهر عقیلی
یه مشت عاشق
من دیگه از بس روی زیر دستیم نوشتم ابی شد عکس اسنوپی میکشیدم مینوشتم ضرب و تقسیم میکردم کلی واسه خودش صفا سیتی سرندی پیتی بود
با بچه ها هم که میگفتیم سرایدارمون مهمون یکی بستنی بخره با هم نوش جان میکردیم
خوشم میاد اونا بستنی دادن من ابنبات
فکر کنم یه رگ و ریشه ای از یکی از استانا دارم
بچه ها میخواستن کتابا رو باهاشون چهارشنبه سوری راه بندازن گفتم خودتونو جمع کنین شهریور باید بیاین امتحان بدیم
میخواستیم یه نامه بنویسیم دردای دلمون رو توش بگیم از مدرسه روز اخر که کارنامه هامون رو گرفتیم بزاریم رو میز مدیرمون و بریم اخه ما که از این مدرسه داریم میریم بزار داد دلمون رو بزنیم و بریم نههههههههههههههههههههههه غلام ؟
من تازگی ها به شدت لات شدم رفتم تو مایه ها تیزی میزی و لنگ و این بساطا خدا کنه دیگه این وسط چاقو کش نشم ؟
( رای ما میرمحسن کروبی نژاد )
خیلی فک تکون دادم
برین خونه هاتون
مثل اینکه من خیلی وقته نیومدم
چطورین با شروع امتحانا ؟ خوب حال ادمو میگیرن اخر سال
کوفتشون بشه
اونا میشینن سوال در میارن یه ملتی رو بدبخت میکنن که چی ؟ امتحان اخر ترمه خدا بگم چی کارشون نکنه
بچه هاشون چقدر تو دلشون بهشون بد میگن
ما دیروز اینقدر خندیدیم که نگین اخری که من دیگه داشتم میترکیدم بچه ها همه حال و هوای اخر سال گرفته بودشون یکی شماره میگرفت یکی خاطره مینوشت یکی دیوونه بازی در میاورد ( منو دوستام تو این گروه بودیم )
همه هوایی شده بودن برای تابستونشون برنامه میریختن اخه یکی نیست بگه تو بزار امتحان بدی اگه شهریوری نشدی اونوقت یه چیزی
معلما هم این اخر سالی دیگه حسابی حالشون خراب بود اعصاب مصاب نداشتن یه چیزی میگفتی مثل بمب میترکوندنت
ما هم این اخر سالی بیکار ننشستیم تا میتونستیم از فرصت ها استفاده کردیم از کلاس رفتن فرار کردیم و تا میتونستیم CD و این بندوبساط ردوبدل میکردیم و حرف میزدیم و میخندیدیم
مدیرمون بیکار میشد میومد تو کلاس ما کلی با بچه ها میخندید
اخه کلاس ما هر کی میاد دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره باید بخنده
مخصوصا اینکه من یه تکه کلام پیدا کردم بچه ها کلی باهاش حال میکنن
گمشو
البته باید روی م تاکید زیادی داشته باشید
وای وای بشنوید و بخندید من و سانی و فری نشسته بودیم سر کلاس ریاضی من داشتم فری رو اذیت میکردیم یهو دیدم کفشم کناره تختست
خداروشکر معلممون داشت برگه ها رو صحیح میکرد نفهمید مگر نه بدبختم میکرد حالا اروم اروم رفتم اوردمش کردم پام نفسم تو سینم حبس شده بود
جاتون خالی اینقدر روی دیوارای مدرسه یادگاری نوشتیم
توی امتحانای میان ترمم در حد بنز تقلب میکردیم دیگه باورتون میشه اینقدر استاد شدیم وقتی تقلب میکنیم احدی نمیفهمه و همه ی معلم ها از کلاس ما به خاطر اینکه تقلب نمیکنه راضین
خیلی فک زدم برم دیگه
راستی من امروز مدرسه نرفتم
بروبچ دیدین بعد سه هفته همچین خوب حالمون جا اومد دوباره مدرسه دوباره بدبختی
وای خدایا
بچه ها همه توی مدرسه جو جومونگ گرفتشون یکی اخرشو میگه یکی از یکی دی وی دی میخواد اون یکی از عشق جومونگ داره غش میکنه یکی عاشق تسو شده ( این غیر ممکنه باز جومونگو بگی یه چیزی تسو که کلشو باید بزاره بمیره )
من یه ذره از فضای مدرسه برم کنار بهتون بگم جومونگ چی میشه
اقا جان این جناب جومونگ یه شخصیت واقعی توی تاریخ کره ست که یه حکومت به اسم گوگوریو تشکیل میده و کره ی الانی بخشی از قلمرو این اقای جومونگه
حالا بگم این جومونگ چی میشه ؟ جومونگ با این دختره که تازه توی تی وی ما باهاش اشنا شده ازدواج میکنه بعد با مردم چوسان قدیم و سایرین یه حکومتی تشکیل میده که در مقابل امپراطور بویو ( که نمیدونم گوموا بوده یا تسو اون موقع ) قرار میگیره و امپراطور هم از لجش میزنه یوها رو میکشه اوته بدبختم میمیره زن این جومونگ یا میمیره یا باید اخر فیلم هووشو به اسم سوسانو تحمل کنه
من اینارو از کسی که گفته دی وی دی هاشو دیده شنیدم پس دیگه به من گیر ندین
منو فری امروز یعنی دیگه از بس خندیدیم دیگه روده درد گرفتیم البوم عکس افسانه جومونگ رو کشیدیم عکس ماری و جومونگ و هیوبو و سایون فوق العاده به خودشون شباهت میداد ماری و هیوبو رو فری کشید من جومونگ و سایون رو کشیدم همه رو کشیدیم حتی وزیر اعظم
همه ی بچه ها میومدن اینارو نگاه میکردن
ما هم غش کرده بودیم از خنده
سر کلاس ریاضی تک زنگ خورد فری دفتر کتاباشو بست و کرد تو کیفش گفتم کجا ؟ گفت زنگ خورد بلند شو گفتم تک زنگ بود اخری داشت گریه میشد دیگه
معلم ریاضیمون هم گیر داده به من میگه تو باید تو المپیاد مقام بیاری اخه میدونید چیه اسم منو به زور واسه المپیاد ریاضی و شیمی نوشتن توی هر دوتای اینا چون گروهی بود من میخوابیدم بچه ها حل میکردن حالا بدبختی اینه زحمت های اونا جواب داده مقام اوردیم حالا باید هم انفرادی هم گروهی المپیاد بدیم انفرادیشو که عمرا بتونم جواب بدم چون خیلی سخت بودن
مدرسه ها فوق العاده به سیرک تازگی ها شباهت میده یکی ادا در میاره یکی از بیکاری سر کلاس تخم مرغ رنگ میکنه یکی چرت میزنه
امروز رفتم واسه تاریخ معلممون تمام درسو از من پرسید گفتم راحت باش عزیزم اصلا غصه نخوری
وای وای این دو روز منو فری چقدر خندیدیم جای سانی خالی یعنی ترکیدیم صبح میاد دیگه
یعنی دقیقا تو سرویسم حرف از جومونگ نمیدونم این پسره چی داره همه غشو ضف میرن براش یکی گریه میکنه یکی میخواد خودکشی کنه یکی میگه جومونگ بی تو سردمه
خیلی فک زدم برم
بای بای
چی بگم ؟
امروز با این معلم عربی دیوونه داشتیم خودمون هم یه تختمون کم شد
رفت مدیر و مشاورو هر چی دم دستش بود ورداشت اومد توی کلاس ما که شما درس نمیخونین شما کتاب کار حل نمیکنین شما فلانین شما .......
اوههههههه خدا به خیر برسونه تا اخر ترم با این
گوشیش اقا یعنی اخر خنده میای سایلنتش کنی خود به خود خاموش میشه امسال قابشو عوش کرده باز بهتره اما پارسال
شما از این سوژه های خنده ندارین توی مدرسه ما که داریم تا دلتون بخواد
فقط باید نگاهشون کنیم و بخندیم فقط و فقط بخندیم
وای بچه ها فاطی اینقدر لجوجه که نگین اصلا دلم میخواد خفش کنم بزنم تو سرش اخه دخترم اینقدر لجوج
اقا جاتون خالی صبحا دارم مدرسه دم در وایمیستم هر کی رد میشه مسخرش میکنم تو دلم میخندم
یه پسره هست دیوونه به تمام عیار صبحا موقعی که میره مدرسه میاد از جلوی خونه ی ما رد میشه بلوز نازک میپوشه با دستکش حالا شما به من بگین حقم نیست به این بخندم ؟
فردا ورزش داریم دوباره خنده
وای جلسه قبل شوهر معلم ورزشمون رو دیدیم اقا سانی اداشو در میاورد ما هم میخندیدیم مگه میتونستیم جلوی خودمون رو بگیریم
امروز علوم داشتیم
معلممون یه تنبل کامل امتحان میگیره دو هفته بعد برگه ها رو صحیح میکنه این شانس کچلیم که من دارم همیشه دخترش رو برگه های من نقاشی میکشه یا سوراخ سوراخشون میکنه
پارسال بابام میگفت نمرت که ۱۹ شده چرا برگت رو خط خطی کردی گفتم بابا مثل اینکه دختر معلممون از نمرم راضی نبوده
وای وای یه چیزی میگم بخندین ! معلم علوممون خیلی جدی نشسته بود ما هم داشتیم امتحان میدادیم یه دفعه پاش خورد به میز ٬ میز دو تا پایش کج شد همه وسیله هاش ریخن پایین صدای وحشتناکی داد اونم چشماش گلوله شده بود مثل همینا که جا میخورن یه نگاه به میز میکرد یه نگاه به ما ما هم غش کرده بودیم سر جلسه نمیدونستیم چیکار کنیم فاطی هم قه قه قه میخندید از این خنده های شیطونکی
فهلا
حالتون ؟ احوالتون ؟
چی بگم ؟ مثل همیشه اینقدر تو مدرسه خندیدیم که نگین روده درد گرفتیم
بروبچ جاتون خالی هفته پیش من از مشهد اومدم با مدرسه رفتیم یه ۴ ٬ ۵ روز مشهد جاتون خالی با فری ٬ شیمی اینقدر خندیدیم توی قطار فری تارزان بازی در می اورد باید اونجا بودین و میدیدین
اشغر اشغری نماینده ی اموزش پرورش بود که همراه ما اومده بود
اقا ما اسمشو گذاشته بودیم مستربین ایرانی یا اشغر اشغری
کلا خیلی حال داد خیلی خندیدیم
توی این الماس شرق همه ی بچه ها یه بار تا بالا رفتن اومدن پایین منو فری به خاطر یه اویز گوشی خریدن دوبار رفتیم بالا اومدیم پایین حالا چی هر دو بار هم با پله اسانسور همین که ما بهش میرسیدیم میرفت طبقه ی پایین میخواستیم بریم طبقه ی بالا این زود تر میرفت
اخری دیگه کل این مغازه دارا مارو شناخته بودن
پسره گفت خانوم بیاین تو بهتون تخفیف میدیم محل ندادیم گفت ۵۰ درصد تخفیف محل ندادیم یهو گفت خوب بیا تو ۱۲۰ درصد تخفیف خندم گرفته بود فری هم میگفت نخند
تا پایین رسیدم ترکیدم
مدیرمون میگفت اسم همو صدا نزنین ما هم هی خانوم محترم خانوم محترم اخری دیگه بچه ها قاطی کرده بودن میگفتن محترم خانوم
رفتیم طبقه ی پایین الماس شرق فری گردنبند بخره پسره با اون همه کلاسش لهجه داشت خفن من خندم گرفته بود رفتم پشت ویترین فری میگفت بیا پسند کن منم نمیتونستم خندم گرفته بود هنوزم که هنوزه توی کلاس اداشو در میارم با بچه ها میخندیم
دقیقا اینطوری حرف میزد : از این گردنبندا نوموخوای ؟ از کدوما موخوای ؟
اخرشم من سوسک میشم میچسبم به دیوار بسکه ادای اینو اونو سر کلاس در میارم امروز سانی زده بود تو فاز منگلی اساسی
یه چیزایی بلغور میکرد گفتم سانی میخوای زنگ بزنم مامانت بیات دنبالت ؟ حالت بده ! اونم از زنگ ریاضی که ما هی میخندیدیم این معلم گیر هم هی خورده میگرفت
درس بخونین ٬ تمرین حل کنین ٬ فلان کنین ٬ بهمان کنین
صبح من عربی دارم تمرین های عربیمو ننوشتم میکشتم
درسم بلد نیستم
اصلا ما هر وقت عربی داریم همه زانوی غم بغل میگیریم
همه میدونیم که این معلم عربیمون تا میاد کلاس :
بچه ها به جدم قسم ( ساداته ) هفته ی دیگه بیام ببینم اینجوریه دیگه نمیام ٬ بچه ها من اینقدر صبورم من اینقدر مهربونم من اینقدر با ادبم من اینقدر خوش اخلاقم ٬ .... ٬ بچه ها من دیگه نمیتونم ٬ بچه ها این چه وضعیه ٬ بچه ها کو کتاب کاراتون ؟
این میزم از فاصله ی دو متری میکشه طرف خوش
صدایی بلند میشه ادم کر میشه
فردا باید واسش گل چرخانم بسازی
این گل چرخان بالا قبر شاه عباس که دیگه اینقدر مارو اذیت نکنی
منم برم دیگه فکم درد گرفت
فهلا


